قهرمان ميرزا عين السلطنه
4171
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بدهيد . گفتم من بايد در اين خصوص اول خودم فكر كنم بعد با يكى دو نفر از دوستانم مشورت كنم . گفت هيچ لازم نيست شما تقريبا مجبور هستيد و بايد برويد . گفتم با وصف اين نمىشود . بدون تعمق گفت چه ضرر دارد . من منزل آمدم باز پشهبند رفتم . اما كم خواب رفتم و همه را فكر كردم . اگرچه از هر جا مأيوسم و سزاى الموتى و اين اشخاص كه به روز من اينطور آوردند همين است كه من هم با عدهاى قزاق بروم و عمل به مثل كنم ، ليكن اين كار دنباله پيدا مىكند و شايد مسئوليتى هم بههم برساند . احمد آذرى منشأ همه فتنهها عصر با آقاى رفعت السلطان مشورت كردم . رئيس عدليه را هم محرمانه ديدم . رئيس عدليه گفت به قونسل بگوئيد آن كسى كه باعث بىاحترامى من شده ميرزا احمد خان است و در شهر است . آن كسى كه الموت را به شرارت باز داشته باز اوست . در حقيقت تمام اين فتنه و فساد به گردن احمد آذرى است . من با قزاق كجا بروم ، بلكه كارى كنيد قزاق نرود . از آنجا شب دنبال موثق اين كوچه آن كوچه ، اين خانه آن خانه تا بالاخره در خانهء نايب الصدر پيدا كرديم . پس از نيم ساعت توقف در مجلس با مشار اليه در گوشهء حياط بناى صحبت را محرمانه گذاشتم . عقيدهء موثق ديوان گفت من عقيدهام اين است برويد و چون اين حكم بايد از طهران شده باشد مشكل است گوش به معاذير شما بدهد و حقيقت نفس الامر هم تا اين كار نشود آنجا منظم نمىشود و شما هم از اين افتضاح بيرون نمىآئيد . به شما الموتى اعتنائى نخواهد كرد . اين دولت است مىبينيد . اين حاكم است جلوى چشمتان است . دو ماه است سرگردان [ ايد ] و به سگ و گربه التماس كرديد ، پول داديد مظلوم بوديد نتيجه چه داد . همه به مظلوميت شما تصديق دارند . همه به ضرر و خسارت شما اقرار دارند . اما ذرهاى احقاق حق شما و رفع ظلم از شما نكردند و نمىتوانند هم بكنند . حالا ديگران با پول خودشان با مأمور خودشان مىخواهند امورات پريشان شما را سر و سامانى بدهند . موقع را از دست ندهيد كه تا اين كار نشود شما نمىتوانيد آنجا برويد . اگر هم برويد بىفايده است . هركس تا به اينجا روزنامهء مرا قرائت نموده باشد و منصف باشد تصديق مىكند كه فرمايشات موثق ديوان عاقلانه و صحيح است اگرچه رئيس عدليه هم بد پيشنهادى